راز اين كه بعضی از كتابها شيعهپسند يا سنّیپسند است و ساليان متمادی میماند، همان خردمندی و عقل آنهاست. نمونهاش كار مرحوم سيد رضی رضواناللهتعالیعليه است. خيلیها كلمات نورانی حضرت امير را جمع كردهاند، امّا سيد رضی اَعقَل از همه بود. او اگر كلمات نورانی حضرت امير را جمع میكرد و تند و تيزها و صبّ و لعنها را هم میآورد كه ديگر نهج البلاغه نهج البلاغه نبود. اين كه بيشترين شرح را سنّیها روی نهجالبلاغه نوشتهاند، برای اين است كه سيد رضی، عاقلانه جمع كرده است. حرفهای تند و تيز را كه با اتحاد ملی و انسجام اسلامی خيلی هماهنگ نيست و در حدّ گِله است، آنها را كلّاً گذاشته كنار. وقتی وجود مبارك حضرت امير را با طناب به مسجد بردند، حضرت بالأخره چهارتا حرف زد ديگر! اما آن حرفها در نهجالبلاغه نيست. حرفهايی كه وحدت را بههم میزند نيست. حق با حضرت بود، اما گفتن در آن شرايط مصلحت نبود. مگر حضرت را با سلام و صلوات بردند مسجد؟
[1] وسائلالشيعة، ج 27، ص 27
[2] وسائلالشيعة، ج 27، ص 27
[3] الكافی، ج 1، ص 32
[4] حجر، 29
[5] ديوان حكيم سنائی
[6] بقره، 125
[7] نهجالبلاغة، نامه 28
[8] مائده، 55
[9] نهجالبلاغة، كلمات قصار، 452
[10] كهف، 114
[11] بحار الأنوار، ج 4، ص43
[12] غُررالحكم، ص 58
[13] الكافی، ج1، ص 36
[14] فاطر، 28
[15] نساء، 63
[16] آل عمران، 164
[17] آل عمران، 164
[18] قصص، 34
[19] عبس، 24
[20] وسائل الشيعه، ج 27، ص 65.
نظرات شما عزیزان:















































